دلنوشته ها؛ مکانی برای فریاد زدن آزادی

نوامبر 25, 2012

یک مساله ریاضی ساده درباره واقعه کربلا!

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 11:58 ق.ظ.

مسافرت های قدیمی با کاروانهایی شامل اسب و شتر طاقت فرسا و طولانی مدت بوده است. برای رفع خستگی کاروانها در مسیر حرکت آنها کاروانسراها یا منزلگاههای ساخته شده بودند که هم در آنجا در بین راه استراحت کرده و شب را به صبح برسانند و هم مایحتاج مسیر خود را تهیه کنند. معمولا فاصله بین این مکانها بین 30 تا 40 کیلومتر بوده که مطابق با میزان مسافت طی شده در یک روز توسط یک کاروان بوده است. (منبع)

بر اساس منابع تاریخی که واقعه کربلا از آنها استنتاج می شود، حسین در روز هشتم ذی الحجه با نا تمام گذاشتن مناسک حج به سمت کوفه حرکت کرده و روز دوم محرم به کربلا رسیده است. (منبع) این مسافرت طولانی بیش از هزار کیلومتر بوده است. بر طبق مسیر جاده ای که در حال حاضر بین این دو شهر قرار دارد این فاصله برابر با 1854 کیلومتر است.

فاصله کنونی بین کربلا و مکه در نقشه گوگل

اما بر اساس نقشه ای که چند سال قبل برای مسیر حرکت این کاروان تهیه شد این فاصله 1447 کیلومتر بوده است. (منبع)

بر اساس همین منابع تاریخی، کاروان مذکور کل این فاصله را در 23 روز پشت سر هم طی نکرده و در بعضی از منزلگاهها توقف و استراحت هم داشته است. (منبع1) و (منبع2) بر این اساس حداقل در یک منزلگاه به نام خُزَیمیّه یک روز برای استراحت توقف کردند و در بعضی از منزلگاهها هم توقفهایی کوتاهتر داشتند که می توان مجموع توقف در بعضی از منزلگاهها را هم معادل یک روز حساب کرد. (منبع)

بنابراین کاروان 21 روز در راه بوده و حداقل 1447 کیلومتر راه را پیموده است: 1447/21=69 یعنی 69 کیلومتر مسافت در هر روز بایستی پیموده شده باشد. این مسافت حدود دو برابر مسافت معمول پیموده شده توسط کاروانهاست! با توجه به اینکه کاروان شامل زن و بچه و وسایل فراوان بوده نمی توانسته با سرعت زیادی حرکت کند. فاصله ای که یک کاروان در یک ساعت طی می کند معمولا برابر با یک فرسخ یعنی حدود 5.375 کیلومتر است (منبع). پس حدود 13  ساعت در روز حرکت می کردند! آیا پیمودن این مسافت در روز در هوای گرم شهریور و مهرماه عربستان و عراق برای اسبها و شترهای کاروان ممکن بوده است؟

نوامبر 12, 2012

ستارجان، ما را ببخش

Filed under: اجتماعی,سیاسی — دلنوشته ها @ 7:44 ق.ظ.
Tags:

ستارجان مارا ببخش که هر یک گوشه ای از جنازه تو را گرفته و به سوی خود می کشیم. ما را ببخش که نوشته های تا به امروز

نخوانده ات را جستجو می کنیم شاید پوستینی برای پوشاندن زشتیها و پلشتی های خود بیابیم. هنوز کفن آغشته به خون سرخت خشک نشده تو را به رنگ خود می خوانیم و همچون پتکی جنازه صدپاره تو را بر سر مخالفان خود می کوبیم. تو را بزرگ و بزرگتر می کنیم و به آنگاه ذره ذره ات را خرج خودخواهی هایمان می کنیم.

نمی دانم اگر میدانستی که برای مردمی می نویسی و دل می سوزانی و جان میدهی که تنها تو را نردبانی می خواهند برای رساندن خود به مقاصدی که دیگران را از آنها برحذر می دارند باز هم چنین می کردی؟
پاسخ را اما می دانم: آری. تو مینوشتی.
تو باز هم می نوشتی چون درد تو درد مردمی بود که نان شب نداشتند و با دیدن حضرت آقا اشک می ریختند و او را مبری از هر خطا می دانستند! درد تو درد مردمی بود که شرمنده خانواده خود بودند و دنبال ماشین کسی در خیابان می دویدند که خون این مردم را مکیده است. درد تو درد به ظاهر روشنفکران این مملکت بود که هر یک خود را علامه دهر دانسته و هر حرکت و قیام و اعتراض و کشته ای را به نفع خود مصاده می کنند. درد تو در ایران بود. کشوری بزرگ و تاریخ ساز و غنی که مردمش حقیر و منفعل و فقیر گشته اند. مردمی که آیندگان درباره آنان به تلخی قضاوت خواهند کرد.

لینک به وبلاگ ستار بهشتی (آخرین مطلب ستار قبل از دستگیری را حتما بخوانید)

تصویر آخرین دستنوشته ستار در زندان درباره شکنجه شدنش:

موضوع درخواست: شکایت علیه بازجوی خود

به: آقای اعلائی مسئول اندرزگاه ۳۵۰

اینجانب ستار بهشتی درتاریخ ۹۱/۸/۹ از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و اینجانب در مدت دو روز بازجویی مورد انواع تهدید و ضرب و شتم قرار گرفتم از فحش های ناموسی که به مادر بنده می گفتند و به خودم مانند […]، مادرت سالم نیست و بسیار توهینهای دیگر و انواع ضرب و شتم با مشت و لگد و بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ ۹۱/۸/۱۱ بنده را پلیس فتا باز احضار کرده و با خود می برد و بنده عواقب هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از بنده گرفته شود تحت شکنجه بوده در مدت ۱۲ ساعت ماندن در بند ۳۵۰ اتاق دو، اعضاء اتاق شاهد آثار ضرب و شتم روی بدن بنده بوده اند. و ۲ بار به پزشک مراجعه کردم در نهایت گزارش خود را تقدیم به شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.

با تشکر

ستار بهشتی

منبع: وبلاگ سیاوش

نوامبر 3, 2012

مرگ وبسایت دنباله در خاموشی

Filed under: اجتماعی — دلنوشته ها @ 9:12 ق.ظ.
Tags:

دو سال پیش وقتی لینکی در بالاترین را می خواندم خیلی اتفاقی از وجود سایتی به نام دنباله با خبر شدم که عضویت در آن دعوتنامه نمی خواست و اعضای فعال، باسواد و صمیمی آن محیطی دوستانه و گرم را فراهم کرده بودند. مدیر آنجا (کیا آرین) با بقیه دوست بود و در بحث ها شرکت میکرد و مدیر کل سایت (مهیار) هم هر از گاهی به آنجا سر میزد و مورد استقبال اعضا قرار می گرفت. هر کسی می توانست انجمنی با موضوع دلخواه ایجاد کند که بحث های طولانی در آنها روزها و ماهها ادامه پیدا می کرد و در بعضی موارد پس از رسیدن بحث ها به صفحه 22 دهها شماره دیگر از آن انجمن ساخته شده و ادامه میافت! بحث های زیر لینکها و انجمنها اگر چه کمتر از بالاترین بود اما به همه جوانب خبر و موضوع بحث می پرداخت.

اوائل ورودم به دنباله هنوز خیابانها هر از گاهی و به مناسبتی شلوغ می شد و کاربران درباره اطلاع رسانی و بحث در این موارد بسیار فعال بودنداما با گذشت زمان و خلوت شدن خیابانها، بسیاری فضای مجازی را رها کردند و دنباله هم خلوت تر شد. هرچند هنوز بحث های پرمحتوا و داغی درمی گرفت. به مرور با عمیق تر شدن بحثها دسته بندی ها و مرزبندی هایی که در همه جا در حال شکل گیری بود به فضاهای مجازی و دنباله هم رسید و بحث ها جدی تر شد و گاهی به دعواهای لفظی منجر می شد. مدیریت سایت (کیا) که در ابتدا سعی می کرد دوستیش را با همه مثل قبل حفظ کرده و جانبدارانه عمل نکند سعی در آرام کردن فضا داشت اما برخی موارد از جمله دوگانگی در مدیریت (کیا مدیر سایت و فعالتر و مهیار مدیر کل و صاحب سایت بود) که در برخی مواقع منجر به تصمیمات متناقض در مورد اعضای خاطی می شد و نیز فشار اعضای سایت که به مرور در دو گروه روبروی هم قرار گرفتند به مدیریت برای اجرای قانون درباره خاطیان طرف مقابل و تسامح و تساهل مدیریت در این موارد برای سخت نگرفتن اجرای قوانین به مرور باعث جدایی عده ای دیگر از دنباله شد که خواستار اجرای دقیق قوانین سایت بدون خطاپوشی بودند. برخی از محروم شده ها نیز با توجه به کم شدن تعداد اعضای فعال و آزاد بودن عضویت شروع به ساختن اکانتهای مضاعف برای سبز کردن لینک و بحث در انجمنها و زیر لینک ها با طرف مقابل شدند که معمولا به فحاشی نیز می انجامید. مهیار دیگر آفتابی نمیشد و کیا هم زیر فشار زیاد وارده از سوی اعضا و تعداد زیاد خاطیان گاه تصمیمات غیر منطقی میگرفت و در چند ماه اخیر هم دیگر آنلاین نشد. نتیجه سایتی بدون مدیریت بود که شخصی شناخته شده و اخراجی از سایت تمام عقده های زندگی خود را با ساخت صدها اکانت و ارسال لینکهای شنیع و فحاشی های شبانه روزی به اعضا خالی می کرد. فردی بیکار و روانی که چند ماه این کار را ادامه داد و جلوگیری از فعالیت و خنثی کردن رفتارش برای معدود کاربران فعال غیر ممکن بود و مدیران نیز عطای سایت را به لقایش بخشیده بودند و در نهایت نیز مهیار دنباله را تعطیل کرد! به همین راحتی نتیجه هزاران ساعت فعالیت اعضا و بحث های تلخ و شیرین و پرمحتوی و پرمغز بر باد رفت. حتی به جز در معدود وبلاگهایی (یک نمونه) جایی هیچ اشاره ای هم به تعطیلی آن نشد انگار همه از قبل آن را مرده می پنداشتند.

شاید همه علل و عواملی که منجر به این نتیجه تاسف بار شد در اینجا نیامده باشد اما به هر حال نتیجه تنها خاطره ای تلخ از روزگاری نه چندان دور است که همه افراد و گروهها با هم بودند، متحد و یکپارچه برای هدفی روشن: آزادی ایران و ایرانی.

عده ای از بازماندگان دنباله در این محل در فیسبوک دور هم جمع شده اند: فسبوک دنباله   اگر می خواهید به حال و هوای گذشته دنباله برگردید و با کاربران سابق آن در ارتباط باشید به آنها بپیوندید.

اکتبر 26, 2012

گلسنگها در حال محو تخت جمشید؛ گزارش تصویری

Filed under: اجتماعی — دلنوشته ها @ 5:30 ب.ظ.
Tags: , ,

جمعه پنجم آبان ماه 1391. پس از مدتها فرصتی پیش آمد برای بازدید مجدد از تخت جمشید. در نگاه اول همه چیز مثل قبل بود! حفاری های گاه و بیگاه و تل خاک پراکنده در هرجا، سختی رسیدن به آرامگاههای واقع در کوه رحمت بدون هیچ پلکان یا راه دسترسی و موزه ای که ماههاست به بهانه تعمیرات تعطیل است اما اثری از فعالیت در آن دیده نمی شود و بازدید کنندگان فقط با قیمانده آثاری را که به درد موزه های سایر کشورها نمی خورده می توانند ببینند که هر روز زیر باد و باران و آفتاب فرسوده تر می شوند. اما نگاهی دقیقتر به نقش برجسته ها و سنگ نوشته ها چیزی هولناکتر را نشان میدهد. گلسنگهایی که به سرعت در تخت جمشید گسترش می یابند و همه چیز را در خود میبلعند.نمایی نزدیک از این گلسنگهای مخرب را می توانید ببینید:

گلسنگها نقش مهمی در تولید خاک دارند به این ترتیب که گلسنگها در طبیعت بر روی سنگ ها و صخره ها  رشد و نمو می کند و به مرور زمان طی فعل و انفعالاتی آن را  به خاک تبدیل می کنند. (منبع)

تصاویر زیر خود گویای عمق فاجعه هستند. از نقش شیر و گاو معروف تخت جمشید، تا نمایندگان سایر کشورها در حال حمل هدایا، تا سروهای مقدس، سربازان گارد جاویدان و حتی کتیبه ها میخی.

سرو درختی مقدس از دید پیشینیان، در حال نلبودی در زیر گلسنگها

لوتوس، گل دوازده پر نیلوفر آبی کم کم در زیر گلسنگها ناپدید می شود.

کتیبه های میخی بازگو کننده تاریخی به قدمت 2500 سال در برابر دیدگان ما ناپدید و ناخوانا می شوند.

چرخی که شاید دیگر نباشد تا ارابه داریوش شاه را به پیش براند.

از دوسال پیش تصاویر مختلفی در این زمینه از تخت جمشید منتشر شده است اما کوچکترین اقدامی جهت بهبود شرایط این آثار جهانی ارزشمند از سوی مسوولان مربوطه انجام نشده. گویا تعمدی در کار است تا آثار کهن این ملت محو و نابود گردد. (نمونه دیگری از بی توجهی و تخریب آثار باستانی) سایر تصاویر (32 عکس)  در ادامه آمده است. برای دیدن هر عکس روی آن کلیک کنید:

اکتبر 13, 2012

وضعیت کارمندی با درآمد یک میلیون تومان درماه و مقایسه با حداقل حقوق در سایر کشورها

Filed under: اقتصادی — دلنوشته ها @ 6:35 ق.ظ.
Tags: , , ,

حقوق ماهی یک میلیون تومان درآمد نسبتا خوبی در بین کارمندان است و اکثر افراد درآمدی پایین تر از این میزان دارند. در نمودار زیر می توانید نحوه کاهش ارزش درآمد این کارمند از اواخر سال 89 تا کنون و نیز پیش بینی یک سال آینده را ببینید. در این نمودار فرض شده که ادامه روند نزولی ارزش ریال در برابر دلار مشابه با اواخر سال 89 تا اواسط سال 90 باشد و افت ناگهانی ارزش ریال مشابه با ماههای اخیر رخ ندهد. (قیمت دلار حال حاضر در این نمودار 3600 تومان در نظر گرفته شده است)

حداقل حقوق کارگر در ایران برای سال 91 برابر با 389 هزار و 754 تومان به اضافه 35 هزار تومان بن است! (منبع) اگر هر دلار حتی برابر با 3000 تومان در نظر گرفته شود این حقوق معادل 142 دلار در ماه خواهد بود! از آنجایی که با حذف یارانه ها و به کارگیری دستورالعملهای بانک جهانی ادعا شد که قیمتها در ایران باید به سمت جهانی شدن برود تا بتوان با عضویت در سازمان تجارت جهانی از مزایای آن استفاده کرد، اما در این میان هیچ توجهی به میزان درآمد افراد در سایر کشورها نشد. به عنوان مثال در سال میلادی جاری در فرانسه حداقل حقوق یک کارگر تازه کار 1262 یورو در ماه است که با در نظر گرفتن هر یورو برابر با 4600 تومان معادل 5 میلیون و 800 هزار تومان می شود!!! این در حالیست که در حال حاضر قیمت بسیاری از اقلام در ایران از جمله خوراکیهایی مانند گوشت از قیمتهای کشورهای اروپایی نیز بالاتر است. نقشه زیر حداقل حقوق را در برخی کشورهای اروپایی نشان می دهد.

از آنجایی که به دلیل مشکلات و موانع بیشمار در تولید بخصوص در اثر تحریم ها و افت ارزش ریال و کاهش درآمد دولت، بسیاری از صنایع تولیدی از کار افتاده اند و واردات جای آنها را گرفته است در آینده نزدیک شاهد مشکلات بسیار شدیدتر بسیاری از خانواده ها در تامین نیازهای روزمره خود خواهیم بود.

به نظر میرسد مردم هنوز ظرفیت تحمل بسیار بیشتری در برابر مشکلات اقتصادی و کاهش درآمد و افزایش گرانی دارند که اعتراض خود را علنی نمی کنند!

اکتبر 9, 2012

تصویری از یک کارت سوخت خیلی قدیمی!

Filed under: سرگرمی — دلنوشته ها @ 6:35 ق.ظ.
Tags:

اون قدیما که سازمان بهینه سازی مصرف سوخت نبود وزارت بهداری کارشو انجام می داد و سوخت رو سهمیه بندی می کرد! سوخت هم گرمی بود نه لیتری!

اکتبر 2, 2012

برای ثبت در تاریخ: ملتی که ارزش داراییش را ثلث کردند و دم برنیاورد.

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 7:21 ق.ظ.

نمودار یک ساله تغییرات قیمت دلار و یک ماه اخیر را در زیر ببینید:

قیمت دلار در تاریخ 11 مهرماه 90 برابر با 1207 تومان بوده و امروز ساعت 10 صبح 11 مهرماه 91 برابر با 3470 تومان که با این روند این قیمت تا شب بالاتر هم خواهد رفت. این بدان معناست که ارزش پول کشور نسبت به یکسال قبل بیش از 2.8 برابر کاهش یافته. یعنی دارایی های هر فرد ایرانی در سطح جهانی حدودا به یک سوم سال قبل رسیده است. شاید ایران تنها کشور دنیاست که این اتفاق در آن بدون هیچ واکنشی از سوی مردم در حال رخ دادن است. مجموعه ای از عوامل دست به دست هم داده که هیچ صدایی در اعتراض به این وضع بلند نشود. از سرخوردگی مردم نسبت به امکان هیچ گونه تغییری در وضعیت با توجه به حوادث چند سال اخیر تا مشاهده نحوه رفتار حکومت با معترضین پس از انتخابات و ناامیدی از اثرگذاری اعتراض بر وضع موجود. عده ای نیز آنچنان درگیر مشکلات اقتصادی خانواده خود شده اند که فرصت فکر کردن به عواقب همچین اتفاقی در آینده دور یا نزدیک خود و کشور و مردمشان را ندارند. به هر حال دلیل هر چه که باشد نتیجه یکسان است: ادامه فقیرتر شدن مردمی که مدیریت ناشیانه و شاید هم عامدانه حاکمانشان آنها و کشورشان را رو به نابودی می برد.

(منبع نمودارها: وبسایت ارانیکو)

سپتامبر 27, 2012

سخنی با حامیان دموکراسی سکولار

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 5:05 ب.ظ.
    • (نویسنده مهمان: آ. ک. زندیک)

      نمی دانم متن زیر را چه بنامم. دردنامه؟ درد دل؟ یا تلاشی برای یافتن همفکران و به کمک آنان راهی برای تاثیرگذاری بر آینده ی ایران؟
      اما هرچه هست، متن زیر خطاب به حامیان دموکراسی سکولار نوشته شده. آنها که سکولاریسم را شرط لازم برای رسیدن به دموکراسی می دانند. آنها که دموکراسی را موازی سکولاریسم نمی بینند، بلکه آن را در امتداد سکولاریسم می یابند.
      از سایرین خواهشمندم با پارازیتهای نامربوط و گشودن بحثهای بیجا، مزاحم شکل گیری بحث مرتبط که می توان آن را یک بحث درون سازمانی نامید نشوند.
      اما دوستان پشتیبان دموکراسی سکولار، روی سخنم با شماست!
      هرچند اغلب ما همفکران، دوست نداریم از مفاهیم دینی در گفتار استفاده کنیم، اما بعضا به دلیل رشد در محیطی دینی، سی و اندی سال آموزش و پرورش در یک حکومت دینی، شب و روز را با مفاهیم دینی به سر بردن از طریق رادیو، تلویزیون و روزنامه ، موجب شده است تا گاهی با استفاده از مفاهیم دینی راحت تر منظورمان را بیان کنیم.
      شاید بهترین نامی که بتوانم بر این متن بگذارم، «شقشقیه» باشد. با خطبه ی شقشقیه ی علی بن ابیطالب خلیفه ی چهارم اسلام به احتمال قوی آشنایید. حداقل آنها که همچون من در ایران پس از انقلاب زاده شدند و رشد یافتند و به مدرسه رفتند. خطبه ای که در آن علی بن ابیطالب در سالهای پایانی خلافتش گلایه وار تمام درد دلها و آرزوها، مشکلات و توقعاتش از مردم را که در دوران خلافتش انباشته شده بود را بیان کرد. آری! من هم پر هستم از احساسات مشابه ای نسبت به یاران پشتیبان دموکراسی سکولار.
      راستی! اصلا خود را در جایگاه علی بن ابیطالب در آن مقطع تاریخی نمی بینم. من تنها عضو کوچکی از این تن واحد (مجموعه پشتیبانان دموکراسی سکولار) هستم. شاید هم سلولی بیش از این کل نباشم. اما سلولی که همراه شما در این سالها تلاش کرد، آرزو کرد، امید بست، نا امید شد، دوباره امیدوار شد، بغض کرد، خندید و اصلا از زمانی که خود را شناخته با سیاست انس و الفت داشته.
      نخستین فعالیت عملی سیاسی ام در 7 سالگی بود. نوشتن شعار «مرگ بر خمینی» با گچ تحریر بر روی تخته سیاه مدرسه و درها و دیوارهای راه مدرسه تا خانه در زمستان 67 و بهار 68.
      چه کتکی خوردم از پدرم وقتی فهمید چه می کنم. هنوز سوزش جایی که کمربند بر پشتم نشست را به یاد دارم. هنوز تاول حاصل از آن ضربات را به یاد دارم. البته آن شادروان حق داشت. آخر به قول ما بچه های کوچه و بازار «تخمهایش را کشیده بودند». یک برادرش را 6 سال پیش از تولدم محمدرضا شاه پهلوی غصب کرده بود و برادر دیگرش را آیت الله خمینی 45 روز پس از به دنیا آمدنم. خودش نیز طعم زندان جمهوری اسلامی را پس از هفتم تیرماه 60، زمانی که چند روزی از تولدم می گذشت، چشیده بود. به ندرت صحبت زندان و عموهایم پیش می آمد. اما در همین موارد نادر همیشه از وی شنیده بودم که یک هفته پس از بازداشت، دیگر هیچ چیز برایش مهم نبود. نه آرزوها، نه علاقه برای ادامه زندگی، نه همسر و نه فرزندان کوچکش. و تنها آرزوی هر روزش این بود که ای کاش امروز مرا ببرند و اعدام کنند. زیرا تحمل زندان غیر ممکن بود. شاید آن ضربات کمربند می خواستند مرا در همان گام اول از ادامه ی این راه برحذر دارند، تا مبادا چندین برابر دردناکترش را جمهوری اسلامی بر سرم نیاورد. اما همانطور که شاهدید موثر نیافتادند.
      آری! این است گوشه ای از آنچه بر خانواده ی من و بسیارانی دیگر در این سرزمین خون و آشفتگی رفته است و ما فرزندان این خانواده ها در فضای حاصل از این رخدادها رشد و پرورش یافته ایم. شاید بیشتر بازی سرنوشت بوده تا تلاش خودمان که اینی باشیم که هستیم. اما هرچه بود، امروز من و ما این هستیم که هستیم و سعی داریم فردایی بسازیم که دیگر در آن کسی یافت نشود که در 31 سالگی اش چنین خاطراتی تعریف کند.
      ما پشتیبانان دموکراسی سکولار معتقدیم، تنها فضایی سکولار که در آن حقوق بشر ارج نهاده می شود و ابزار دموکراتیک برای تاثیرگذاری بر سیستم مدیریتی کشور در اختیار همگان قرار دارد، تضمین کننده ی پیدایش چنین فردایی است.
      اما دوستان سکولارِ دموکرات! واقعا فعالیتهایمان به ویژه در 2-3 سال اخیر چقدر ما را نسبت به هدفمان نزدیک کرده اند؟
      – ما سکولار دموکراتها در فردایی که روز انتخاب است، در آن لحظه ی حساس که نظم موجود، فارغ از آنکه به چه روشی و به دست چه کسی، برچیده می شود و نیاز به بنیان گذاری نظمی جدید می باشد، واقعا چقدر سازمان یافته هستیم که بتوانیم بر انتخاب ملی و بر شکل گیری سرنوشت کشور تاثیر گذار باشیم؟
      – آیا آنقدر سازمان یافته هستیم که با فرمانی همچون «نه یک کلمه کمتر، و نه یک کلمه بیشتر» پیش از روز سرنوشت از گردونه ی رقابت حذف نشویم.
      بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر بپنداریم که تاریخ نمی تواند تکرار شود، یا امکان تکرار را نخواهد یافت. با همه ی تفاوتهایی که می خواهید به رخ بکشید، همچون تفاوت در زمان، نسل، شرایط، میزان آگاهی ملی و … مطمئن باشید که تاریخ امکان تکرار خواهد یافت. زیرا، این تنها برآیند نیروهای موجود است که تکرار تاریخ را ممکن یا ناممکن می سازد و ارزیابی من این است که سکولار دموکراتها فعلا به دلیل ضعف در سازمان یافتگی و پراکندگی نیروها بازنده ی این برآیند خواهند بود، علی رغم اقبال عمومی که در بین فرهیختگان کشور دارند. فرهیختگی در جمله ی پیشین به آن دسته از افراد خطاب شده است که از فهمش سیاسی برخوردارند و حاضر به پرداخت هزینه برای تبلور اهداف سیاسی مد نظرشان هستند. به عبارتی همه ی آنها که در سال 88 به خیابان آمدند، از جمله اصلاح طلبی که دشمن شماره یک سکولار دموکراسی است.
      گفتم دموکراسی سکولار در بین چنین فرهیختگانی از اقبال عمومی برخوردار است، زیرا معتقدم دلیل شکست جنبش سبز این بود که اکثریت این فرهیختگان دریافتند که نتیجه ی جنبش سبز در صورت پیروزی دموکراسی سکولار نخواهد بود. زیرا کسانی که به عنوان سردمداران و تیم رهبری جنبش سبز جلو افتاده بودند به قول روزنامه نگاری «اسلام سبز کمرنگ» را می خواستند به ملت غالب کنند، در عین اینکه سعی می کردند رفتار و شعارهایی را بروز دهند که جذب حداکثری داشته باشد. اما اکثریت این فرهیختگان این مواضع را دریافتند و تا اطلاع ثانوی به خانه خزیدند و در نتیجه موجب شکست جنبش سبز شدند.
      به اعتقاد من این اکثریت، منتظر سازمان یافتگی نیروهای سکولار است؛ تا در صورتی که برایش مسجل شود نتیجه ی پرداخت هزینه شکل گیری یک حکومت سکولار دموکرات خواهد بود، دوباره به خیابان بیاید. بنابراین، کمک به شکل گیری این سازمان یافتگی وظیفه ی هر فردی است که خود را پشتیبان دموکراسی سکولار می داند. ما در مقابل تاریخ آینده و نسلهای پس از خود پاسخگو خواهیم بود. پاسخگوی تعللی که امروز به آن دچاریم. همانگونه که امروز من و هم نسلانم از پدران و مادرانمان پاسخ می خواهیم و جواب می کشیم که چرا؟ چرا اشتباه خانمان سوز 57 را مرتکب شدید؟
      اما اگر سکولار دموکراسی در بین فرهیختگان از اقبال عمومی برخوردار است، پس چرا معتقدم که شانس پیروزی در روز سرنوشت با شرایط فعلی مان بسیار اندک است؟ از کجا این تناقض نشات می گیرد؟
      واقعیت مهمی که باید به آن توجه نمود این است که در روز سرنوشت، این فقط فرهیختگان نیستند که به پای صندوق رای می روند. درصد کثیری از مردم که در تابستان داغ 88 در خانه بودند یا پی کار و زندگیشان و به دنبال لقمه نانی، آنها نیز به پای صندوق می آیند و بر رای آنان سازمان یافته ترین و پراثرترین گروه و شاید درستتر باشد پرتریبون ترین گروه تاثیر خواهد گذاشت.
      اینجاست که دلیل سازمان یافتگی و ایجاد تریبون در سطح ملی مشخص می شود. برگردیم به تجربه شوم 57. چرا روحانیت توانست به راحتی در روز سرنوشت برنده باشد. و چرا تمام آن گروههای سازمان یافته یعنی چپها، مجاهدین، جبهه ملی، نهضت آزادی که حتی دولت موقت اسلامی را در اختیار داشت بازنده بودند. زیرا روحانیت علاوه بر سازمان یافتگی که در این زمینه تمام آن گروهها با وی رقابت می کردند، تریبون وسیع سنتی در سطح ملی یعنی منبر (نماز جماعت مساجد، رمضان و عاشورا. مراسم ترحیم) را در اختیار داشت و به دلیل برتری در یکی از دو مولفه پیروز میدان شد. حال وضع ما دموکراتهای سکولار را بسنجید که در هر دو مولفه از «اسلام سبز کمرنگ» یا همان «اسلام رحمانی» ضعیفتریم.
      به میمنت ستمهای جمهوری اسلامی و کمی هم روشنگری آتئیستهای ایرانی خوشبختانه مذهب تریبون سنتی خود را به عنوان تریبون تاثیر گذار در سطح ملی از دست داده است. اضافه بر اینکه این تریبون در قبضه ی جناح حاکم جمهوری اسلامی است.
      اما «اسلام سبز کمرنگ» به دلیل بیست و اندی سال حضور در ساختار جمهوری اسلامی از سازمان یافتگی بسیار قوی برخوردار است و همچنین در صورت یافتن مجال، همانطور که در دوران اصلاحات دیده ایم، به دلیل سرمایه کلانی که در اثر این حضور بیست و چند ساله در ساختار قدرت اندوخته، انواع تریبون رنگارنگ مطبوعاتی را به راه خواهد انداخت. قطعا در زمانی که نظم موجود برچیده شود، در فضای نسبتا آزاد حاصل از بی نظمی شاهد تلویزیونهای رنگارنگ آنان نیز خواهیم بود. کما اینکه در دوران آوارگیشان در انگلیس و امریکا در دو سه سال اخیر، شاهد رویش تلویزیون ماهواره ای «رسا» بوده ایم. در تمجید قدرت تریبون سازی اینان همین بس که هم اینک درصد بالایی از روزنامه نگاران حرفه ای و قوی خارج از کشور اجیر این نیروی سازمان یافته هستند. حتی روزنامه نگارانی که در سالهای نخست انقلاب از ایران خارج شده اند و هیچگاه به کشور بازنگشته اند.
      بنابراین ما دموکراتهای سکولار به رقابت با رقیبی بس قدر مشغولیم و راه دشواری برای غلبه بر وی در پیش داریم. هرچه تعلل ما در سازمان یافتگی و ساخت تریبون و شبکه ی تاثیرگذاری در سطح ملی بیشتر و طولانیتر شود، پیروزی بر این رقیب قدر قدرت دشوارتر خواهد گشت. و هرچه به روز سرنوشت نزدیکتر شویم، شانس بازندگی بیشتر خواهد شد.
      در کنار همه ی اینها بنشانید روی کار آمدن «اسلام سبز پررنگ» را در کشورهای منطقه یکی پس از دیگری و حمایت ابرقدرتها از این روند را. قطعا منافع ابرقدرتها در این است که ایران همچنان اسلامی بماند، حتی اگر از نوع «سبز کمرنگ». و پیدایش ایرانی سکولار هنگامی که کل منطقه تازه وارد اسلامگرایی می شود، به احتمال قوی با منافع آنان همخوانی ندارد.
      من این روز سرنوشت را بسیار نزدیک می بینم. با توجه به تحولات منطقه چیزی از عمر جمهوری اسلامی در شکل و شمایل فعلی باقی نمانده است. معتقدم سقوط جمهوری اسلامی حتی نیاز به فعالیت ما ندارد. همانطور که رقیب نیز به خوبی این موضوع را دریافته و به جای تمرکز بر مبارزه با جمهوری اسلامی، تمرکزش را بر مبارزه با نیروهای سکولار نهاده است. سقوط جمهوری اسلامی به نظر من امری است که بخودی خود صورت خواهد پذیرفت. چیزی به مانند فروپاشی و سقوط اتحاد جماهیر شوروی از درون و بدون دخالت عملیاتی خارجی (خارج از ساختار). از همین رو معتقدم فرهیختگان ایرانی همچون رقیبشان تمام هم و غم خود را باید صرف سازماندهی نیروها برای تاثیرگذاری بر روز سرنوشت نمایند.
      و این مهم، اهمیت سازمان یافتگی نیروها را صد چندان می کند. زیرا چنین سقوطی اغلب موجب غافلگیری نیروها می شود و نیرویی که آمادگی و سازمان یافتگی لازم را در مواجهه با چنین سورپرایزی داشته، اختیار امور را در دست خواهد گرفت. «اسلام سبز کمرنگ» شدیدا آماده چنین سقوطی است.
      در غیر اینصورت 30 سال بعد شاهد روزی خواهیم بود که فرزندانمان ما را بر مسند اتهام نشانده اند و فریاد چرا چرایشان بلند است و ما همچون پدران و مادرانمان پاسخی در خورد نداریم. به امید آنکه این نوشته آغازی باشد برای پیدایش بحثهایی که به سازماندهی نیروهای سکولار مستقل بیانجامد.
      آ. ک. زندیک
      پی نوشت: روی سخن این نوشته با افراد مستقل و بی نام و نشان و با آی دی های مجازی است؛ نه سازمانهای سیاسی موجود. نگارنده هدفش اتحاد بدنه ی جنبش پیشین است برای سازماندهی یک نیروی جدید تاثیرگذار در پهنه ی سیاسی ایران.

سپتامبر 24, 2012

وقتی مرجع تقلید شیعیان انجیل را هم تحریف می کند: مسیح ولدالزنا!

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 9:35 ق.ظ.

آیت الله وحید خراسانی 29 شهریور 91:

«ای پاپ وامانده! که سکوت می کنی، عرضه داری جواب این را بدهی؟ اگر این قرآن نبود به حکم تورات و انجیلی که الان هست، عیسی بن مریم ولد الزنا است و ولد الزنا محروم از ملکوت خدا است پس هم نسب عیسی، هم حسب عیسی به برکت نفس خاتم انبیاء است.» (منبع: سایت شیعه نیوز)
این حضرت آیت الله (نشانه خدا!!!) حتی یک بار هم تورات و انجیل رو ندیده یا اگر هم دیده با این سن و سالی که ازش گذشته دیگه عقلش زایل شده!

اولا تورات مربوط به زمان موسی هست، یعنی اون موقع عیسی نبوده که داستان تولدش رو بخوان در تورات بنویسند!

ثانیا این هم متن انجیل متی (از سایت حوزه!) درباره تولد عیسی هست، کجاش گفته ولدالزنا بوده؟
انجیل متی (1:18) تا (1:25) تولد عیسی مسیح(ع) را در زمان هیررودیس چنین روایت کرده است: «مریم(س) مادر عیسی که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او به وسیله روح‌القدس آبستن شد. یوسف که سخت پای‌بند اصول اخلاقی بود، بر آن شد که نامزدی خود را به هم بزند، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بی‌آبرو شود. او غرق در این گونه افکار بود که به خواب رفت. در خواب فرشته‌ای را دید که به او گفت: یوسف، پسر داوود از ازدواج با مریم نگران نباش. کودکی که در رحم اوست از روح‌القدس است. او پسری خواهد زایید و تو نام او را عیسی یعنی نجات‌دهنده خواهی نهاد و او قوم خود را از گناهان‌شان خواهد رهانید و این همان پیغامی است که خداوند قرن‌ها قبل به زبان نبی خود اشعیا فرموده بود که بنگرید! دختری باکره آبستن خواهد شد و پسری به دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهید نامید (عمانوئیل به زبان عبری یعنی خدا با ماست) چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانه‌اش آورد تا وقتی که او پسرش را به دنیا آورد و یوسف او را عیسی نام نهاد.»

هرچند خود وجود عیسی هم زیر سواله که آیا چنین فردی وجود خارجی داشته یا نه (که در پستی جداگانه دربارش صحبت می کنم) اما سطح سواد و اطلاعات مرجع بزرگ شیعیان جهان جالب توجهه!از طرف دیگه پاپ هم قرآن سوزی و هم ساخت این فیلم رو هم محکوم کرده، معلومه ایشون از اخبار روز هم بی اطلاعاند!

این تصویری از این نشانه خدا! وای به حال خدایی که این نشانش باشه:

 

 

سپتامبر 23, 2012

جهان بدون دین

Filed under: مذهبی — دلنوشته ها @ 5:37 ب.ظ.
Tags: ,

«دنیایی را تصور کنید بدون مذهب! دیگر ترورهای انتحاری، یازده سپتامبر، جنگ‌های صلیبی، سوزاندن جادوگران، نسل‌کشی بوسنی، کشتار یهودیان در اروپا، نا آرامی‌های ایرلند شمالی و مبلغان مذهبی که جیب مردم ساده‌ لوح را خالی می‌کنند، وجود نداشت. جهانی بدون طالبان، بدون رئیس جمهوری که سخنانش را با گفته‌های مسیح می‌آمیزد قبل از آنکه فرمان بمباران کشورها را بدهد، بهشت می‌شد.»
ریچارد داوکینز

« صفحهٔ پیشصفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.