دلنوشته ها؛ مکانی برای فریاد زدن آزادی

آگوست 26, 2017

توئیتر دلنوشته ها فعال شد!

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 8:00 ق.ظ.

پس از گذشت 4 سال از آخرین مطلب وبلاگ دلنوشته ها، با توئیتر ادامه میدیم!
با اکانت delnevis1@ در توئیتر در خدمت دوستان هستم.


نوامبر 25, 2012

یک مساله ریاضی ساده درباره واقعه کربلا!

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 11:58 ق.ظ.

مسافرت های قدیمی با کاروانهایی شامل اسب و شتر طاقت فرسا و طولانی مدت بوده است. برای رفع خستگی کاروانها در مسیر حرکت آنها کاروانسراها یا منزلگاههای ساخته شده بودند که هم در آنجا در بین راه استراحت کرده و شب را به صبح برسانند و هم مایحتاج مسیر خود را تهیه کنند. معمولا فاصله بین این مکانها بین 30 تا 40 کیلومتر بوده که مطابق با میزان مسافت طی شده در یک روز توسط یک کاروان بوده است. (منبع)

بر اساس منابع تاریخی که واقعه کربلا از آنها استنتاج می شود، حسین در روز هشتم ذی الحجه با نا تمام گذاشتن مناسک حج به سمت کوفه حرکت کرده و روز دوم محرم به کربلا رسیده است. (منبع) این مسافرت طولانی بیش از هزار کیلومتر بوده است. بر طبق مسیر جاده ای که در حال حاضر بین این دو شهر قرار دارد این فاصله برابر با 1854 کیلومتر است.

فاصله کنونی بین کربلا و مکه در نقشه گوگل

اما بر اساس نقشه ای که چند سال قبل برای مسیر حرکت این کاروان تهیه شد این فاصله 1447 کیلومتر بوده است. (منبع)

بر اساس همین منابع تاریخی، کاروان مذکور کل این فاصله را در 23 روز پشت سر هم طی نکرده و در بعضی از منزلگاهها توقف و استراحت هم داشته است. (منبع1) و (منبع2) بر این اساس حداقل در یک منزلگاه به نام خُزَیمیّه یک روز برای استراحت توقف کردند و در بعضی از منزلگاهها هم توقفهایی کوتاهتر داشتند که می توان مجموع توقف در بعضی از منزلگاهها را هم معادل یک روز حساب کرد. (منبع)

بنابراین کاروان 21 روز در راه بوده و حداقل 1447 کیلومتر راه را پیموده است: 1447/21=69 یعنی 69 کیلومتر مسافت در هر روز بایستی پیموده شده باشد. این مسافت حدود دو برابر مسافت معمول پیموده شده توسط کاروانهاست! با توجه به اینکه کاروان شامل زن و بچه و وسایل فراوان بوده نمی توانسته با سرعت زیادی حرکت کند. فاصله ای که یک کاروان در یک ساعت طی می کند معمولا برابر با یک فرسخ یعنی حدود 5.375 کیلومتر است (منبع). پس حدود 13  ساعت در روز حرکت می کردند! آیا پیمودن این مسافت در روز در هوای گرم شهریور و مهرماه عربستان و عراق برای اسبها و شترهای کاروان ممکن بوده است؟

اکتبر 2, 2012

برای ثبت در تاریخ: ملتی که ارزش داراییش را ثلث کردند و دم برنیاورد.

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 7:21 ق.ظ.

نمودار یک ساله تغییرات قیمت دلار و یک ماه اخیر را در زیر ببینید:

قیمت دلار در تاریخ 11 مهرماه 90 برابر با 1207 تومان بوده و امروز ساعت 10 صبح 11 مهرماه 91 برابر با 3470 تومان که با این روند این قیمت تا شب بالاتر هم خواهد رفت. این بدان معناست که ارزش پول کشور نسبت به یکسال قبل بیش از 2.8 برابر کاهش یافته. یعنی دارایی های هر فرد ایرانی در سطح جهانی حدودا به یک سوم سال قبل رسیده است. شاید ایران تنها کشور دنیاست که این اتفاق در آن بدون هیچ واکنشی از سوی مردم در حال رخ دادن است. مجموعه ای از عوامل دست به دست هم داده که هیچ صدایی در اعتراض به این وضع بلند نشود. از سرخوردگی مردم نسبت به امکان هیچ گونه تغییری در وضعیت با توجه به حوادث چند سال اخیر تا مشاهده نحوه رفتار حکومت با معترضین پس از انتخابات و ناامیدی از اثرگذاری اعتراض بر وضع موجود. عده ای نیز آنچنان درگیر مشکلات اقتصادی خانواده خود شده اند که فرصت فکر کردن به عواقب همچین اتفاقی در آینده دور یا نزدیک خود و کشور و مردمشان را ندارند. به هر حال دلیل هر چه که باشد نتیجه یکسان است: ادامه فقیرتر شدن مردمی که مدیریت ناشیانه و شاید هم عامدانه حاکمانشان آنها و کشورشان را رو به نابودی می برد.

(منبع نمودارها: وبسایت ارانیکو)

سپتامبر 27, 2012

سخنی با حامیان دموکراسی سکولار

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 5:05 ب.ظ.
    • (نویسنده مهمان: آ. ک. زندیک)

      نمی دانم متن زیر را چه بنامم. دردنامه؟ درد دل؟ یا تلاشی برای یافتن همفکران و به کمک آنان راهی برای تاثیرگذاری بر آینده ی ایران؟
      اما هرچه هست، متن زیر خطاب به حامیان دموکراسی سکولار نوشته شده. آنها که سکولاریسم را شرط لازم برای رسیدن به دموکراسی می دانند. آنها که دموکراسی را موازی سکولاریسم نمی بینند، بلکه آن را در امتداد سکولاریسم می یابند.
      از سایرین خواهشمندم با پارازیتهای نامربوط و گشودن بحثهای بیجا، مزاحم شکل گیری بحث مرتبط که می توان آن را یک بحث درون سازمانی نامید نشوند.
      اما دوستان پشتیبان دموکراسی سکولار، روی سخنم با شماست!
      هرچند اغلب ما همفکران، دوست نداریم از مفاهیم دینی در گفتار استفاده کنیم، اما بعضا به دلیل رشد در محیطی دینی، سی و اندی سال آموزش و پرورش در یک حکومت دینی، شب و روز را با مفاهیم دینی به سر بردن از طریق رادیو، تلویزیون و روزنامه ، موجب شده است تا گاهی با استفاده از مفاهیم دینی راحت تر منظورمان را بیان کنیم.
      شاید بهترین نامی که بتوانم بر این متن بگذارم، «شقشقیه» باشد. با خطبه ی شقشقیه ی علی بن ابیطالب خلیفه ی چهارم اسلام به احتمال قوی آشنایید. حداقل آنها که همچون من در ایران پس از انقلاب زاده شدند و رشد یافتند و به مدرسه رفتند. خطبه ای که در آن علی بن ابیطالب در سالهای پایانی خلافتش گلایه وار تمام درد دلها و آرزوها، مشکلات و توقعاتش از مردم را که در دوران خلافتش انباشته شده بود را بیان کرد. آری! من هم پر هستم از احساسات مشابه ای نسبت به یاران پشتیبان دموکراسی سکولار.
      راستی! اصلا خود را در جایگاه علی بن ابیطالب در آن مقطع تاریخی نمی بینم. من تنها عضو کوچکی از این تن واحد (مجموعه پشتیبانان دموکراسی سکولار) هستم. شاید هم سلولی بیش از این کل نباشم. اما سلولی که همراه شما در این سالها تلاش کرد، آرزو کرد، امید بست، نا امید شد، دوباره امیدوار شد، بغض کرد، خندید و اصلا از زمانی که خود را شناخته با سیاست انس و الفت داشته.
      نخستین فعالیت عملی سیاسی ام در 7 سالگی بود. نوشتن شعار «مرگ بر خمینی» با گچ تحریر بر روی تخته سیاه مدرسه و درها و دیوارهای راه مدرسه تا خانه در زمستان 67 و بهار 68.
      چه کتکی خوردم از پدرم وقتی فهمید چه می کنم. هنوز سوزش جایی که کمربند بر پشتم نشست را به یاد دارم. هنوز تاول حاصل از آن ضربات را به یاد دارم. البته آن شادروان حق داشت. آخر به قول ما بچه های کوچه و بازار «تخمهایش را کشیده بودند». یک برادرش را 6 سال پیش از تولدم محمدرضا شاه پهلوی غصب کرده بود و برادر دیگرش را آیت الله خمینی 45 روز پس از به دنیا آمدنم. خودش نیز طعم زندان جمهوری اسلامی را پس از هفتم تیرماه 60، زمانی که چند روزی از تولدم می گذشت، چشیده بود. به ندرت صحبت زندان و عموهایم پیش می آمد. اما در همین موارد نادر همیشه از وی شنیده بودم که یک هفته پس از بازداشت، دیگر هیچ چیز برایش مهم نبود. نه آرزوها، نه علاقه برای ادامه زندگی، نه همسر و نه فرزندان کوچکش. و تنها آرزوی هر روزش این بود که ای کاش امروز مرا ببرند و اعدام کنند. زیرا تحمل زندان غیر ممکن بود. شاید آن ضربات کمربند می خواستند مرا در همان گام اول از ادامه ی این راه برحذر دارند، تا مبادا چندین برابر دردناکترش را جمهوری اسلامی بر سرم نیاورد. اما همانطور که شاهدید موثر نیافتادند.
      آری! این است گوشه ای از آنچه بر خانواده ی من و بسیارانی دیگر در این سرزمین خون و آشفتگی رفته است و ما فرزندان این خانواده ها در فضای حاصل از این رخدادها رشد و پرورش یافته ایم. شاید بیشتر بازی سرنوشت بوده تا تلاش خودمان که اینی باشیم که هستیم. اما هرچه بود، امروز من و ما این هستیم که هستیم و سعی داریم فردایی بسازیم که دیگر در آن کسی یافت نشود که در 31 سالگی اش چنین خاطراتی تعریف کند.
      ما پشتیبانان دموکراسی سکولار معتقدیم، تنها فضایی سکولار که در آن حقوق بشر ارج نهاده می شود و ابزار دموکراتیک برای تاثیرگذاری بر سیستم مدیریتی کشور در اختیار همگان قرار دارد، تضمین کننده ی پیدایش چنین فردایی است.
      اما دوستان سکولارِ دموکرات! واقعا فعالیتهایمان به ویژه در 2-3 سال اخیر چقدر ما را نسبت به هدفمان نزدیک کرده اند؟
      – ما سکولار دموکراتها در فردایی که روز انتخاب است، در آن لحظه ی حساس که نظم موجود، فارغ از آنکه به چه روشی و به دست چه کسی، برچیده می شود و نیاز به بنیان گذاری نظمی جدید می باشد، واقعا چقدر سازمان یافته هستیم که بتوانیم بر انتخاب ملی و بر شکل گیری سرنوشت کشور تاثیر گذار باشیم؟
      – آیا آنقدر سازمان یافته هستیم که با فرمانی همچون «نه یک کلمه کمتر، و نه یک کلمه بیشتر» پیش از روز سرنوشت از گردونه ی رقابت حذف نشویم.
      بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر بپنداریم که تاریخ نمی تواند تکرار شود، یا امکان تکرار را نخواهد یافت. با همه ی تفاوتهایی که می خواهید به رخ بکشید، همچون تفاوت در زمان، نسل، شرایط، میزان آگاهی ملی و … مطمئن باشید که تاریخ امکان تکرار خواهد یافت. زیرا، این تنها برآیند نیروهای موجود است که تکرار تاریخ را ممکن یا ناممکن می سازد و ارزیابی من این است که سکولار دموکراتها فعلا به دلیل ضعف در سازمان یافتگی و پراکندگی نیروها بازنده ی این برآیند خواهند بود، علی رغم اقبال عمومی که در بین فرهیختگان کشور دارند. فرهیختگی در جمله ی پیشین به آن دسته از افراد خطاب شده است که از فهمش سیاسی برخوردارند و حاضر به پرداخت هزینه برای تبلور اهداف سیاسی مد نظرشان هستند. به عبارتی همه ی آنها که در سال 88 به خیابان آمدند، از جمله اصلاح طلبی که دشمن شماره یک سکولار دموکراسی است.
      گفتم دموکراسی سکولار در بین چنین فرهیختگانی از اقبال عمومی برخوردار است، زیرا معتقدم دلیل شکست جنبش سبز این بود که اکثریت این فرهیختگان دریافتند که نتیجه ی جنبش سبز در صورت پیروزی دموکراسی سکولار نخواهد بود. زیرا کسانی که به عنوان سردمداران و تیم رهبری جنبش سبز جلو افتاده بودند به قول روزنامه نگاری «اسلام سبز کمرنگ» را می خواستند به ملت غالب کنند، در عین اینکه سعی می کردند رفتار و شعارهایی را بروز دهند که جذب حداکثری داشته باشد. اما اکثریت این فرهیختگان این مواضع را دریافتند و تا اطلاع ثانوی به خانه خزیدند و در نتیجه موجب شکست جنبش سبز شدند.
      به اعتقاد من این اکثریت، منتظر سازمان یافتگی نیروهای سکولار است؛ تا در صورتی که برایش مسجل شود نتیجه ی پرداخت هزینه شکل گیری یک حکومت سکولار دموکرات خواهد بود، دوباره به خیابان بیاید. بنابراین، کمک به شکل گیری این سازمان یافتگی وظیفه ی هر فردی است که خود را پشتیبان دموکراسی سکولار می داند. ما در مقابل تاریخ آینده و نسلهای پس از خود پاسخگو خواهیم بود. پاسخگوی تعللی که امروز به آن دچاریم. همانگونه که امروز من و هم نسلانم از پدران و مادرانمان پاسخ می خواهیم و جواب می کشیم که چرا؟ چرا اشتباه خانمان سوز 57 را مرتکب شدید؟
      اما اگر سکولار دموکراسی در بین فرهیختگان از اقبال عمومی برخوردار است، پس چرا معتقدم که شانس پیروزی در روز سرنوشت با شرایط فعلی مان بسیار اندک است؟ از کجا این تناقض نشات می گیرد؟
      واقعیت مهمی که باید به آن توجه نمود این است که در روز سرنوشت، این فقط فرهیختگان نیستند که به پای صندوق رای می روند. درصد کثیری از مردم که در تابستان داغ 88 در خانه بودند یا پی کار و زندگیشان و به دنبال لقمه نانی، آنها نیز به پای صندوق می آیند و بر رای آنان سازمان یافته ترین و پراثرترین گروه و شاید درستتر باشد پرتریبون ترین گروه تاثیر خواهد گذاشت.
      اینجاست که دلیل سازمان یافتگی و ایجاد تریبون در سطح ملی مشخص می شود. برگردیم به تجربه شوم 57. چرا روحانیت توانست به راحتی در روز سرنوشت برنده باشد. و چرا تمام آن گروههای سازمان یافته یعنی چپها، مجاهدین، جبهه ملی، نهضت آزادی که حتی دولت موقت اسلامی را در اختیار داشت بازنده بودند. زیرا روحانیت علاوه بر سازمان یافتگی که در این زمینه تمام آن گروهها با وی رقابت می کردند، تریبون وسیع سنتی در سطح ملی یعنی منبر (نماز جماعت مساجد، رمضان و عاشورا. مراسم ترحیم) را در اختیار داشت و به دلیل برتری در یکی از دو مولفه پیروز میدان شد. حال وضع ما دموکراتهای سکولار را بسنجید که در هر دو مولفه از «اسلام سبز کمرنگ» یا همان «اسلام رحمانی» ضعیفتریم.
      به میمنت ستمهای جمهوری اسلامی و کمی هم روشنگری آتئیستهای ایرانی خوشبختانه مذهب تریبون سنتی خود را به عنوان تریبون تاثیر گذار در سطح ملی از دست داده است. اضافه بر اینکه این تریبون در قبضه ی جناح حاکم جمهوری اسلامی است.
      اما «اسلام سبز کمرنگ» به دلیل بیست و اندی سال حضور در ساختار جمهوری اسلامی از سازمان یافتگی بسیار قوی برخوردار است و همچنین در صورت یافتن مجال، همانطور که در دوران اصلاحات دیده ایم، به دلیل سرمایه کلانی که در اثر این حضور بیست و چند ساله در ساختار قدرت اندوخته، انواع تریبون رنگارنگ مطبوعاتی را به راه خواهد انداخت. قطعا در زمانی که نظم موجود برچیده شود، در فضای نسبتا آزاد حاصل از بی نظمی شاهد تلویزیونهای رنگارنگ آنان نیز خواهیم بود. کما اینکه در دوران آوارگیشان در انگلیس و امریکا در دو سه سال اخیر، شاهد رویش تلویزیون ماهواره ای «رسا» بوده ایم. در تمجید قدرت تریبون سازی اینان همین بس که هم اینک درصد بالایی از روزنامه نگاران حرفه ای و قوی خارج از کشور اجیر این نیروی سازمان یافته هستند. حتی روزنامه نگارانی که در سالهای نخست انقلاب از ایران خارج شده اند و هیچگاه به کشور بازنگشته اند.
      بنابراین ما دموکراتهای سکولار به رقابت با رقیبی بس قدر مشغولیم و راه دشواری برای غلبه بر وی در پیش داریم. هرچه تعلل ما در سازمان یافتگی و ساخت تریبون و شبکه ی تاثیرگذاری در سطح ملی بیشتر و طولانیتر شود، پیروزی بر این رقیب قدر قدرت دشوارتر خواهد گشت. و هرچه به روز سرنوشت نزدیکتر شویم، شانس بازندگی بیشتر خواهد شد.
      در کنار همه ی اینها بنشانید روی کار آمدن «اسلام سبز پررنگ» را در کشورهای منطقه یکی پس از دیگری و حمایت ابرقدرتها از این روند را. قطعا منافع ابرقدرتها در این است که ایران همچنان اسلامی بماند، حتی اگر از نوع «سبز کمرنگ». و پیدایش ایرانی سکولار هنگامی که کل منطقه تازه وارد اسلامگرایی می شود، به احتمال قوی با منافع آنان همخوانی ندارد.
      من این روز سرنوشت را بسیار نزدیک می بینم. با توجه به تحولات منطقه چیزی از عمر جمهوری اسلامی در شکل و شمایل فعلی باقی نمانده است. معتقدم سقوط جمهوری اسلامی حتی نیاز به فعالیت ما ندارد. همانطور که رقیب نیز به خوبی این موضوع را دریافته و به جای تمرکز بر مبارزه با جمهوری اسلامی، تمرکزش را بر مبارزه با نیروهای سکولار نهاده است. سقوط جمهوری اسلامی به نظر من امری است که بخودی خود صورت خواهد پذیرفت. چیزی به مانند فروپاشی و سقوط اتحاد جماهیر شوروی از درون و بدون دخالت عملیاتی خارجی (خارج از ساختار). از همین رو معتقدم فرهیختگان ایرانی همچون رقیبشان تمام هم و غم خود را باید صرف سازماندهی نیروها برای تاثیرگذاری بر روز سرنوشت نمایند.
      و این مهم، اهمیت سازمان یافتگی نیروها را صد چندان می کند. زیرا چنین سقوطی اغلب موجب غافلگیری نیروها می شود و نیرویی که آمادگی و سازمان یافتگی لازم را در مواجهه با چنین سورپرایزی داشته، اختیار امور را در دست خواهد گرفت. «اسلام سبز کمرنگ» شدیدا آماده چنین سقوطی است.
      در غیر اینصورت 30 سال بعد شاهد روزی خواهیم بود که فرزندانمان ما را بر مسند اتهام نشانده اند و فریاد چرا چرایشان بلند است و ما همچون پدران و مادرانمان پاسخی در خورد نداریم. به امید آنکه این نوشته آغازی باشد برای پیدایش بحثهایی که به سازماندهی نیروهای سکولار مستقل بیانجامد.
      آ. ک. زندیک
      پی نوشت: روی سخن این نوشته با افراد مستقل و بی نام و نشان و با آی دی های مجازی است؛ نه سازمانهای سیاسی موجود. نگارنده هدفش اتحاد بدنه ی جنبش پیشین است برای سازماندهی یک نیروی جدید تاثیرگذار در پهنه ی سیاسی ایران.

سپتامبر 24, 2012

وقتی مرجع تقلید شیعیان انجیل را هم تحریف می کند: مسیح ولدالزنا!

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 9:35 ق.ظ.

آیت الله وحید خراسانی 29 شهریور 91:

«ای پاپ وامانده! که سکوت می کنی، عرضه داری جواب این را بدهی؟ اگر این قرآن نبود به حکم تورات و انجیلی که الان هست، عیسی بن مریم ولد الزنا است و ولد الزنا محروم از ملکوت خدا است پس هم نسب عیسی، هم حسب عیسی به برکت نفس خاتم انبیاء است.» (منبع: سایت شیعه نیوز)
این حضرت آیت الله (نشانه خدا!!!) حتی یک بار هم تورات و انجیل رو ندیده یا اگر هم دیده با این سن و سالی که ازش گذشته دیگه عقلش زایل شده!

اولا تورات مربوط به زمان موسی هست، یعنی اون موقع عیسی نبوده که داستان تولدش رو بخوان در تورات بنویسند!

ثانیا این هم متن انجیل متی (از سایت حوزه!) درباره تولد عیسی هست، کجاش گفته ولدالزنا بوده؟
انجیل متی (1:18) تا (1:25) تولد عیسی مسیح(ع) را در زمان هیررودیس چنین روایت کرده است: «مریم(س) مادر عیسی که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او به وسیله روح‌القدس آبستن شد. یوسف که سخت پای‌بند اصول اخلاقی بود، بر آن شد که نامزدی خود را به هم بزند، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بی‌آبرو شود. او غرق در این گونه افکار بود که به خواب رفت. در خواب فرشته‌ای را دید که به او گفت: یوسف، پسر داوود از ازدواج با مریم نگران نباش. کودکی که در رحم اوست از روح‌القدس است. او پسری خواهد زایید و تو نام او را عیسی یعنی نجات‌دهنده خواهی نهاد و او قوم خود را از گناهان‌شان خواهد رهانید و این همان پیغامی است که خداوند قرن‌ها قبل به زبان نبی خود اشعیا فرموده بود که بنگرید! دختری باکره آبستن خواهد شد و پسری به دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهید نامید (عمانوئیل به زبان عبری یعنی خدا با ماست) چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانه‌اش آورد تا وقتی که او پسرش را به دنیا آورد و یوسف او را عیسی نام نهاد.»

هرچند خود وجود عیسی هم زیر سواله که آیا چنین فردی وجود خارجی داشته یا نه (که در پستی جداگانه دربارش صحبت می کنم) اما سطح سواد و اطلاعات مرجع بزرگ شیعیان جهان جالب توجهه!از طرف دیگه پاپ هم قرآن سوزی و هم ساخت این فیلم رو هم محکوم کرده، معلومه ایشون از اخبار روز هم بی اطلاعاند!

این تصویری از این نشانه خدا! وای به حال خدایی که این نشانش باشه:

 

 

ژوئیه 28, 2012

من سیاسی نیستم!

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 2:13 ب.ظ.

12 درصد زنان متاهل از فقر خود فروش شدند.
من سیاسی نیستم!


به فرزندان آزادی، دختران و پسران در زندان تجاوز کردند.
من سیاسی نیستم!


سن خود فروشی دختران بخت برگشته از فقر به زیر 12 سال رسید.
من سیاسی نیستم!


همشهری ات سالهاست در نوبت فروش کلیه است بهر یک یخچال.
من سیاسی نیستم!


فرزندان تو در این سرزمین از نالایقی رهبران هر روز معتاد می شوند.
من سیاسی نیستم!


میادین شهرمان صحنه های جان کندن انسان ها گشته است.
من سیاسی نیستم!


هوای شهرمان آلوده است، خشم ونفرت آورده اند، زندگی را دزدیده اند.
من سیاسی نیستم!


مردم کشورمان بهر تفریح به قبرستان می روند.
من سیاسی نیستم!


هر چه زشتی و پلشتی و سیاهی است این حکومت اسلامی آورده است.
من سیاسی نیستم!

همه کشورهای جهان آباد و شاد می شوند و ما هر روز خراب.
من سیاسی نیستم!

دبی در سالهای 1990 و 2003 میلادی

دبی در سالهای 1990 و 2003 میلادی

خانه ات ویران شده، به فرزندت تجاوز گشته، دخترت به خودفروشی افتاده است.
من سیاسی نیستم!
خانه ات سوخت، اصل و هویتت را آتش زدند، کشورت را به بیگانگان فروختند.
من سیاسی نیستم!

ای عزیز، یکباره بگو من انسان نیستم.

لازم نیست سیاسی باشی، اما انسان که هستی؛ بی تفاوت نباش.

منبع نوشته ها: فیسبوک حامد ملکلو

مارس 2, 2012

آخرین اس ام اس ارسالی از طرف سپاه برای اعضای خود

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 5:07 ب.ظ.

در تصویر زیر متن پیام که پس از تمدید زمان رای گیری ارسال شده دیده می شود. هدف از ارسال این اس ام اس یکی از موارد زیر است:

1- ترغیب بخشی از کسانی که هنوز رای نداده اند به شرکت در انتخابات

2- زمینه سازی برای اعلام درصد بالای شرکت کنندگان در انتخابات

از مجموع حرفهایی که امروز در صدا و سیما از زبان افراد مختلف زده شد و شلوغکاریهای صدا و سیما به نظر می رسد که همه این موارد زمینه سازی و آماده کردن افکار عمومی برای اعلام درصد بالای افراد شرکت کننده در انتخابات است که طی دو روز آینده اعلام می شود.

جون 10, 2011

روشی مطمئن برای اطلاع رسانی 22 خرداد

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 8:01 ق.ظ.

خیلی ها بخصوص در شهرستانها که با اینترنت زیاد سر و کار ندارند، هنوز از مسیرهایی که برای راهپیمایی در شهرهای مختلف اعلام شده اطلاع ندارند. ممکنه این روش به نظر شما استفاده ابزاری یا غیر اخلاقی بیاد ولی من روش قابل اطمینان دیگه ای به ذهنم نمیرسه:  پخش تراکت و تبلیغات کوچک حاوی مسیر راهپیمایی 22 خرداد بین مردم در ساعات شلوغ بوسیله کودکان خیابانی. با دادن چندهزارتومن ناقابل به این بچه ها هم کمک کمی به اونا میشه و هم کسی نمیتونه بهشون گیر بده و شخصی که تبلیغها رو بهشون داده هم غیر قابل ردگیری و شناسایی میشه. تاثیر و محدوده اطلاع رسانی به این شکل خیلی گسترده میشه.

 

مِی 19, 2011

زمستانی که هنوز به آخر نرسیده، یادی از میرحسین موسوی

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 4:59 ب.ظ.

«نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم.»

صحنه هایی یادآور روزهای پیش از انتخابات.

ترانه سراومد زمستون که اسم اصلیش آفتابکاران جنگل بوده در روزهای به یاد ماندنی قبل از انتخابات چه شور و هیجانی ایجاد می کرد.

بعد از انتخابات هنوز نتونستم این کلیپ رو ببینم و جلوی گریه خودمو بگیرم. چقدر انرژی و احساس این مردم رو نابود کردن.

و سخنی از موسوی که این روزها شنیدنی تر شده است: «دولت بعدی دولت عقلانیت، دولت استفاده از کارشناسان، دولت استفاده از نهادهایی خواهد بود که این ملت با پایمردی خودشون پایه گذاری کردند، نه اینکه یه دولت رمالی و کف بینی باشه.»

و در انتها دو پوستر از متن ترانه آفتابکاران جنگل:

آوریل 25, 2011

مهمترین برنامه بزرگداشت هفته کارگر بینوا: اهدای خون

Filed under: Uncategorized — دلنوشته ها @ 12:42 ب.ظ.

کارگر بینوایی که همه طول سال دولت خون او را مکیده است در هفته کارگر هم برنامه اهدای خون برای گرامیداشتش ترتیب می دهند تا جانی و صدایی برای اعتراض به وضع خود برایش باقی نماند

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی WordPress.com.